گنج

شمارهٔ ۴۰۴

یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتیکار این دلخسته را بسیار ازین به داشتی
ور دل دیوانه رنگ من نبودی تند و تیزیا بهش تر زین بدی یا یار ازین به داشتی
عاشق بیچاره‌ای بی‌پرسشست آخر تنمدر حق بیمار خود تیمار ازین به داشتی
کار من مشکل شد ارنی دوست در دل بردنمنرگس بیکار را بر کار ازین به داشتی
شد دلم مغرور آن گفتار جان افزای توآه اگر در عشق من گفتار ازین به داشتی
با سنایی عهد و پیمان داشتی در دل مقیمگر سنایی مرد بودی کار ازین به داشتی