گنج

شمارهٔ ۳۹

هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرستگرچه او را هر نفس بر من جفایی دیگرست
من بر او ساعت به ساعت فتنه زانم کز جمالهر زمان او را به من از نو عنایی دیگرست
گر قضا مستولی و قادر شود بر هر کسیبر من بیچاره عشق او قضایی دیگرست
باد زلفش از خوشی می‌آورد بوی عبیرخاک پایش از عزیزی توتیایی دیگرست
از لطیفی آفتاب دیگرست آن دلفریباز ضعیفی عاشقش گویی هبایی دیگرست
یک زمان از رنج هجرانش دلم خالی مبادکو مرا جز وصل او راحت فزایی دیگرست