شمارهٔ ۳۵۷
عاشقم بر لعل شکرخای توفتنهام بر قامت رعنای تو
ماه بر راه اوفتاد از روی توسرو شرمنده شد از بالای تو
پوست در تن خشک دارم همچو چنگاز هوای چنگ روحافزای تو
جان من شد مسکن رنج و بلاتا دل مسکین من شد جای تو
مرده را زنده کنی ز آوای خویشپس دم عیسی شدهست آوای تو
باز بنما روی خود ای ماهرویگر پی وصلت بود سودای تو
تو دهی بوسه همی بر چنگ خویشمن دهم بوسه همی بر پای تو
گر سنایی گهگهی توبه کندتوبهٔ او بشکند لبهای تو