گنج

شمارهٔ ۲۷

این رنگ نگر که زلفش آمیختوین فتنه نگر که چشمش انگیخت
وین عشوه‌نگر که چشم او داددل برد و به جانم اندر آمیخت
بگریخت دلم ز تیر مژگانشدر دام سر دو زلفش آویخت
افتاد به دام زلف آن بتهر دل که ز چشمکانش بگریخت
بفروخت دل من آتش عشقوانگاه بدین سرم فرو ریخت
بر خاک نهم به پیش آن رویکین عشق مرا چو خاک بر بیخت