گنج

شمارهٔ ۱۹

ای همه خوبی در آغوش شماقبلهٔ جان‌ها بر و دوش شما
ای تماشاگاه عقل نور پاشدر میان لعل خاموش شما
وی امانت جای چرخ سبز پوشبر کران چشمهٔ نوش شما
آهوان در بزم شیران در شکاربندهٔ آن خواب خرگوش شما
آب مشک و باد عنبر برد پاکبوی شمشاد قصب پوش شما
کار ما کردست در هم چون زرهجوشن مشکین پر جوش شما
چند خواهد گفت ما را نوش نوشآن لب نوشین می نوش شما
چندمان چون چشم خود خواهید مستای به بی هوشی همه هوش شما
صد چو او در عاشقیها باشدیهمچو او حیران و مدهوش شما
حلقه چون دارند بر چشمش جهانای سنایی حلقه در گوش شما
چون سنایی عاشقی تا کی بودبا چنین یاری فراموش شما