گنج

شمارهٔ ۱۸۸

ای ز ما سیر آمده بدرود باشما نه خشنودیم تو خشنود باش
کشته ما را گر فراقت ای صنمتو به خون کشتگان ماخوذ باش
غرقه در دریای هجران توامدلبرا دریاب ما را زود باش
هجر تو بر ما زیانی‌ها نمودتو به وصلت دیگران را سود باش
در فراقت کار ما از دست شدگر نگیری دست ما بدرود باش
ای سنایی در شبستان غمشگرچه همچون نار بودی دود باش