شمارهٔ ۱۵۹
زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نارزهی خط و زهی زلف و زهی مور و زهی مار
به نزدیک من از شق زهی شور و زهی شربه درگاه تو از حسن زهی کار و زهی بار
به بالا و کمرگاه به زلفین و به مژگانزهی تیر و زهی تار و زهی قیر و زهی قار
یکی گلبنی از روح گلت عقل و گلت عشقزهی بیخ و زهی شاخ و زهی برگ و زهی بار
بهشت از تو و گردون حواس از تو و ارکانزهی هشت و زهی هفت زهی پنج و زهی چار
برین فرق و برین دست برین روی و برین دلزهی خاک و زهی باد زهی آب و زهی نار
میان خرد و روح دو زلفین و دو چشمتزهی حل و زهی عقد زهی گیر و زهی دار
همه دل سوختگان را از سر زلف و زنخدانتزهی جاه و زهی چاه زهی بند و زهی بار
به نزدیک سناییست ز عشق تو و غیرتزهی نام و زهی ننگ زهی فخر و زهی عار