شمارهٔ ۱۴۹
هر کو به راه عاشقی اندر فنا شودتا رنج وقت او همه اندر بلا شود
آری بدین مقام نیارد کسی رسیدتا همتش بریده ز هر دو سرا شود
راهیست بلعجب که درو چون قدم زنیکمتر منازلش دهن اژدها شود
بی چون و بی چگونه رهی کاندر و قدمگاهی زمین تیره و گاهی سما شود
در منزل نخستین مردم ز نام و ننگاز روزگار مذهب و آیین جدا شود
هر کس نشان نیافت از این راه بر کرانآن مرد غرقه گشته به دریا کجا شود
در کوی آدمی نتوان جست راه دینکاندر نسب عقیدهٔ مردم دو تا شود
زاندر که آمدی به همان بایدت شدنپس جز به نیستی نسب تو خطا شود
صحرا مشو که عیب نهانست در جهانور عیب غیب گردد عاشق فنا شود