شمارهٔ ۱۴۰
تا رقم عاشقی در دلم آمد پدیدعاشقی از جان من نسبت آدم برید
در صفت عاشقی لفظ و عبارت بسوختحرف و بیان شد نهان نام و نشان شد پدید
قافله اندر گذشت راه ز ما شد نهانگشت ز ما منقطع هر که به ما در رسید
مشکل درد مرا چرخ نداند گشادمحمل عشق مرا خاک نیارد کشید
ای پسر از هر چه هست دست بشوی و بروراه خرابات گیر رود و سرود و نبید