گنج

شمارهٔ ۱۳۳

از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بودپندار بد آن عشق و یقین جمله گمان بود
آن ناز تکلف بد و آن مهر فسون بودوان عشق مجازی بد و آن سود زیان بود
بر روی رقم شد شرری کز دل و جان تافتو ز دیده برون آمد دردی که نهان بود
توحید من آن زلف بشولیدهٔ او بودایمان من آن روی چو خورشید جهان بود
رویی که رقم بود برو دولت اسلامزلفی که درو مرتدی و کفر نشان بود
بنمود رخ و روم به یک بار بشوریدآیین بت و بتگری از دیدن آن بود
پس زلف برافشاند و جهان کفر پراگندالحق ز چنان زلف مسلمان نتوان بود
کویی که درو پای عزیزان همه سر بودراهی که دراو وصل نکویان همه جان بود
از خون جگر سیل وز دل پاره درو خاکمنزلگهش از آتش سوزان دمان بود
بس جان عزیزان که در آن راه فنا شدگور و لحد آنجا دهن شیر ژیان بود
چون کعبهٔ آمال پدید آمد از دورگفتند رسیدیم سر ره بر آن بود
بر درگه تو خوار و ز دیدار تو نومیدبر خاک نشستند که افلاس بیان بود
بیرون ز خیالی نبد آنجا که نظر بودافزون ز حدیثی نبد آنجا که گمان بود