گنج

شمارهٔ ۱۳۰

عاشق و یارِ یار باید بوددر همه کار یار باید بود
گر همه راحت و طرب طلبیرنج‌بردار یار باید بود
روز و شب ز اشک چشم و گونهٔ زرددر و دینار یار باید بود
ور گل دولتت همی بایدخستهٔ خار یار باید بود
گاه و بی گاه در فراق و وصالمست و هشیار یار باید بود
چون سنایی همیشه در بد و نیکصاحب‌اسرار یار باید بود