گنج

شمارهٔ ۱۲۶

مردمان دوستی چنین نکنندهر زمان اسب هجر زین نکنند
جنگ و آزار و خشم یکبارهمذهب و اعتقاد و دین نکنند
چون کسی را به مهر بگزیننددیگری را بر او گزین نکنند
در رخ دوستان کمان نکشندبر دل عاشقان کمین نکنند
چون منی را به چاره‌ها کردندل بیگانه را رهین نکنند
روز و شب اختیار مهر کنندسال و مه آرزوی کین نکنند
چون وفا خوبتر بود که جفاآن کنند اختیار و این نکنند
بر سماع حزین خورند شرابلیک عاشق را حزین نکنند
زلف پر چین ز بهر فتنهٔ خلقهمچو زلف بتان چین نکنند
اینهمه می‌کنی و پنداریکه ترا خلق پوستین نکنند
مکن ای لعبت پری‌زادهکه پری‌زادگان چنین نکنند
همه شاه و گدا و میر و وزیربهر دنیا به ترک دین نکنند