شمارهٔ ۱۰۲
تا لب تو آنچه بهتر آن بردکس ندانم کز لب تو جان برد
دل خرد لعل تو و ارزان خردجان برد جزع تو و آسان برد
کیست آن کو پیش تو سجده نبردبنده باری از بن دندان برد
زلف تو چوگان به دست آمد پدیدصبر کن تا گوی در میدان برد
مردن مردان کنون آمد پدیدباش تا شبرنگ در جولان برد
من کیم کز تو توانم برد نازناز تو گر تو تویی سلطان برد