گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رنهید۱۵ بیت
ای حریفان ما نه زین دستیم دستی برنهیدباده‌مان خوشتر دهید و نقلمان خوشتر نهید
بام ما دیگر زنید و شام ما دیگر پزیدنام ما دیگر کنید و دام ما دیگر نهید
هر کسی را جام او با جان او یکسان کنیدهر کسی را نقل او با عقل او همبر نهید
چند از شش سوی یک دم چار بالشهای مابر فراز تارک نه چرخ و هفت اختر نهید
عیسی و خر هر دو اندر مجلس ما حاضرندکوه بر عیسی برید و کاه پیش خر نهید
مجلس آزادگان را از گرانان چاره نیستهین که آمد خام دیگر دیگ دیگر برنهید
خنجر نو بر سر بهرام ناچخ زن زنیدزخمهٔ نو بر کف ناهید خنیاگر نهید
هین که عالم سر به سر طوفان نااهلان گرفترخ سوی عصمت سرای نوح پیغمبر نهید
هر که را رنگیست همچو نیل در آب افکنیدهر که را بوییست همچون عود بر آذر نهید
نفس را چون بر جگر آبیست آتش در زنیدعقل را چون بر کله پشمیست بندش بر نهید
ور درین مجلس شما عاشق‌تر از شمع و می‌ایدپس چو شمع و می قدم در آب و آتش در نهید
می قبای آتشین دارد شما در بر کشیدشمع تاج آتشین دارد شما بر سر نهید
ناحفاظیرا چو سگ ار تاختید از پیش درآن گهٔ با یار آهو چشم برتر بر نهید
چون ز روی هستی از من در من ایمانی نماندگر مسلمانید یک ره نام من کافر نهید
ور سنایی همچو زنجیرست در حلق شماحلق او گیرید چون حلقه برون در نهید