گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - در وصف بهار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اییشدند۲۲ بیت
باز مُتْواری‌رُوانِ عشق صحرائی شدندباز سرپوشیدگانِ عقل سودائی شدند
باز مستورانِ جان و دل پدیدار آمدندباز مهجورانِ آب و گل تماشائی شدند
باز نقاشانِ هفت‌اختر به سعیِ چارطبعاز سرای پَنجدَر، در خانه‌آرائی شدند
باز در رعناسرای طبع، طرّارانِ چرخبهرِ این نوخاستْگان در کهنه‌پیرائی شدند
باز بینابودگانِ همچو نرگس، در خزاندر بهار از بوی گل جویای بینائی شدند
زرد و سرخی باز درکردند خوشرویانِ باغتا دگر رَه بر سر آن لاف و رعنائی شدند
عاشقان در زیرِ گلبن‌های پروین‌پاشْ بازاز بَنات‌ُالنَعش اندر شکلِ جوزائی شدند
تا وطاها باز گستردند پیرانِ سپهرقُمریان چون مُقریان در توی قُرّائی شدند
خسروِ سیارگان تا روی بر بالا نهاداخترانِ قعرِ مرکز نیز بالائی شدند
از پی چشمِ شکوفه دست‌های اخترانبر صلایه‌یْ آسمان در توتیاسائی شدند
تا عیارِ عشق عیّاران پدید آرند، باززرگران نُه‌ فلک در مردپالائی شدند
تا به اکنون لائیان بودند خلقان، چون ز عدلیک الف در لا درافزودند و "إِلّا"ئی شدند
غافلانِ عشرتی، چون عاقلانِ حضرتیخونِ زر خوردند و اندر خونِ دانائی شدند
از پی نظّارهٔ انصافِ چار ارکان، به باغهر چه آنجائی‌ست گویی جمله اینجائی شدند
چون دمِ عیسی چلیپاگر شد، اکنون بلبلانبهر انگلیون سُرائیدن به ترسائی شدند
بیدلان در پردهٔ ادبار متْواری شدنددلبران در حلقهٔ اقبال پیدائی شدند
زاغ‌ها چون بینوایان دم فروبستند بازبلبلان چون طوطیان اندر شکرخائی شدند
عالَمِ پیرِ منافق تا مرقّع‌پوش گشتخرقه‌پوشانِ الاهی زیرِ یکتائی شدند
روزها اکنون پِگه‌خیزند چون مرغان همیروزها مانا چو مرغان هم تماشائی شدند
اینْت زیباطبعِ چابک‌دست، کز مشاطگیشآنچنان زشتان بدین خوبی و زیبائی شدند!
مطربانِ رایگان در رایگان‌آبادِ عشقبی‌دل و دم چون سنایی چنگی و نائی شدند
دلق تا کوتاه‌تر کردند تاریکانِ خاکروشنانِ آسمان در نُزهت‌افزائی شدند