قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ - این چند بین را فضل بن یحیی بن صاعد هروی به سنایی فرستاد و در آن درخواست دیدار کرد
هستی به حقیقت ای سناییدر دیدهٔ عقل روشنایی
مقبول همه صدور گشتیاین کار تو نیست جز خدایی
آیم بر تو به طبع زیراکدانم که به نزد من نیایی
لیکن چکنم چگونه آیمچون نیست خبر که تو کجایی
معذورم اگر که میفرستمنزدیک تو شعر ای سنایی
هر کس که برد به بصره خرمابر جهل خود او دهد گوایی
چون آمدهای مرو ازیراکما را چو دو دیده می ببایی