گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - موعظه در تهیهٔ توشهٔ آخرت

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: له۲۰ بیت
ای دل غافل مباش خفته درین مرحلهطبل قیامت زدند خیز که شد غافله
روز جوانی گذشت موی سیه شد سپیدپیک اجل در رسید ساخته کن راحله
آنکه ترا زاد مرد و آنکه ز تو زاد رفتنیست ازین جز خیال نیست از آن جز خله
خیزو درین گورها در نگر و پند گیرریخته بین زیر خاک ساعد و ساق و کله
آنکه سر زلف داشت سلسله بر گرد روسلسلهٔ آتشین دارد از آن سلسله
تکیه مکن بر بقا زان که در آرد به خاکصولت شیر عرین پیکر اسب گله
زود کند او خراب این فلک کوژ راهم زحل و مشتری هم اسد و سنبله
این همه آهنگ تو سوی سماع و سرودوینهمه میلت مدام سوی می و ولوله
خانه خریدی و ملک باغ نهادی اساسملک به مال ربا خانه به سود غله
فرش تو در زیر پا اطلس و شعر و نسیجبیوهٔ همسایه را دست شده آبله
او همه شب گرسنه تو ز خورشهای خوبکرده شکم چارسو چون شکمه حامله
سعی کنی وقت بیع تا چنه‌ای چون بریباز ندانی ز شرع صومعه از مزبله
دزد به شمشیر تیز گر بزند کاروانبر در دکان زند خواجه به زخم پله
در همه عمر ار شبی قصد به مسجد کنیگرچه به روی و ریا بر کنی از مشعله
در رمضان و رجب مال یتیمان خوریروزه به مال یتیم مار بود در سله
مال یتیمان خوری پس چله داری کنیراه مزن بر یتیم دست بدار از چله
صوفی صافی شوی بر در میر و وزیرصوف کنی جامه را تا ببری زان زله
گر بخوری شکر کن ور نخوری صبر کنپس مکن از کردگار از پی روزی گله
چند شوی ای پسر از پی این لقمه چندهمچو خران زیر بار همچو سگان مشغله
دامن توحید گیر پند سنایی شنوتا که بیابی به حشر ز آتش دوزخ یله