گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ریرا۱۱ بیت
ای خواجه چه تفضیل بود جانوری راکو هیچ به از خود نشناسد دگری را
گر به ز خودت هیچ بهی را تو نبینیپس چون که ندانی بتر از خود بتری را
پس غافلی از مذهب رندان خراباتاین عیب تمامست چو تو خیره سری را
هر گه که مرا گویی کندر همه آفاقمحروم‌تر از تو نشناسم بشری را
مرحوم‌ترم از تو و این شیوه ندانیزین بیش بصیرت نبود بی‌بصری را
من سغبهٔ تسبیح و نماز تو نیم هیچاین فضل همی گویی ای خواجه دری را
انکار و قبول تو مرا هر دو یکی شدبیهوده همی گویی زین صعب‌تری را
فرمان تو بردن نه فریضه‌ست پس آخرمنقاد ز بهر چه شوم چون تو خری را
چون طلعت خورشید عیان گشت به صحراآنجا چه بقا ماند نور قمری را
آیام فراخیست ز الفاظ سناییدانی خطری نیست کنون محتکری را
چون دختر دوشیزه نیاید به جهان درکم گیر ز ذریت آدم پسری را