گنج

شمارهٔ ۸ - همچنین من افکاره

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رما۲۳ بیت
زینب به حسین گفت که ای تاج سر ماای قافله سالار من و همسفر ما
آسوده بخوابی چه خوش از رهگذر مانگذاشت که بر روی تو افتد نظر ما
دیدی که چها کرد به ما چشم تر ما
طاقت کم و غم بیش زمان کوته که تواندتا درد گرفتاری ما بر تو رساند
کو مرگ که از قید حیاتم برهانداحوال دل سوخته دل سوخته داند
از شمع بپرسید ز سوز جگر ما
ای کعبه اسلام کشیدیم سوی دیررخت از سوی کوی تو خداوند کند خیر
با شمر ستمکار جفا جوی سبکسیرگو این همه شادی مکن از رفتن ما غیر
گاهی نبود بیش ز کویش سفر ما
داغ تو بر آورد ز کانون دلم دوددودی که بسوزد ز تفش آتش نمرود
زین محنت بسیار که دارم همه موجودغیرم به فسون کرد جدا از تو چه می‌بود
گر داشت اثر تیر دعای سحر ما
تا دهر چه خواهد ز من سوخته کوکبکز داغ غمت روز مرا ساخته چون شب
وز سنگ عدو جان ز تعب آمده بر لبتا از پی آزار که گرد آمده امشب
جمعند رقیبان بسر رهگذر ما
آمد به سر نعش تو خواهر پی دیدنشد غنچه دیدار تو را موسم چیدن
ده گوش به دردم بود ارمیل شنیدمشادم که ز کویت نتوانم به پریدن
بشکته شد از سنگ ستم بال و پر ما
تا تاب عطش لاله سیراب تو پژمردشمع رخ رنگین تو از صرصر کین برد
بر شیشه بی‌تابی من سنگ جفا خوردزین بانک جرس راه به جایی نتوان برد
کو خضر رهی تا که شود راهبر ما
از بس بشه تشنه جگر راز نهان گفتراز غم پنهان به برادر به عیان گفت
(صامت) به امانم آمده هر دم به فغان گفتامشب همه مجمر سخن از سوختگان گفت