گنج

شمارهٔ ۱۳ - همچنین

به سر کوی تو با حال تباه آمده‌ایمز پی دعوی عشق تو گواه آمده‌ایم
همچو سیاره به دنباله ماه آمده‌ایمما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم
قلم صنع چه سرمشق جمال تو نوشتسکه زد صیرفی حسن تو در دیر و کنشت
به سوی دیدن باغ رخت ای جور سرشتسبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت
به طلبکاری آن مهر گیاه آمده‌ایم
هوس گندم خال لبت ای عیسی دمرونق منزل ما را به جنان زد برهم
بار کردیم سوی ملک جهان با آدمرهرو منزل عشقیم وز سر حد عدم
تا باقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم
ای قدت فتنه دل خنده تو رهزن دینسرو گلزار وفا ماه ختا غیرت چین
پرده شرم ز رخسار بر انداز و ببینبا چنین گنج که شد خازن و روح‌الامین
به گدایی به در خانه شاه آمده‌ایم
بیجهت نیست که ابروی کجت از چپ و راستچو مه نو بر اهل نظر انگشت نماست
حل این مسئله از مصحف رویت پیداستلنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست
که در این بحر کرم عرق گناه آمده‌ایم
خلق از عاقل ودیوانه و مست و هشیاربه کمانخانه ابروی تو گردید دچار
تا شوند از نظر مرحمتت برخوردارآبرو می‌رود ای ابر خطاپوش بیار
که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم
زاهدا دعوی ز هدار کنی از بهر خدابده از صیقل اخلاق دل خویش صفا
تا چو (صامت) نشوی شیفته روی و ریاحافظ این خرفه پشمینه بینداز که ما
از پی قافله با آتش و آه آمده‌ایم