گنج

شمارهٔ ۱۰ - و برای او رحمه الله علیه

اگر دستت رسد با همنشینیدو روزی خلوتی را برگزینی
گل راحت به کام دل بچینیخوشا مستی و عشق نازنینی
نه کیشی و نه آئین و نه دینی
ترا کرده چنان خواب گران مستکه جز خود کس ندانی نیست یا هست
اگر خواهی بلندی پست شو پستبترس از زیردستان ای زبردست
که دستی هست در هر آستینی
اگر سلطان اگر شهزاده گر شاهچو دست چاره شد از دهر کوتاه
نمی‌آید به کارت منصب و جاهره ما تیره و هر گم صد چاه
نه راه پس نه چشم پیش‌بینی
چو شد پیمانه پر گر شهد و گرسمتو را دولت اگر بیش است وگر کم
دو روز عمر اگر شادی و گر غمبود آسوده آن کز خلق عالم
نه مهری باشدش در دل نه کینی
به یک قطره ز دریا کم چه باشدز گنجی بذل یک درهم چه باشد
عنایت با گدام یک دم چه باشدمرا غم از در منعم چه باشد
زیان خرمنی از خوشه‌چینی
نمودی عمر صوف اندرز و مالنشد یک دم که باشی فارغ البال
دو روی هم بپردازی به اعمالنمی‌گردد شراب انگور صد سال
اگر در خم نماند اربعینی
چو زیر خاک باشد منزل مادگر هیچ است سعی باطل ما
نگردد صادف دنیا با دل ماوفا تخمی است در آب و گل ما
نروید این گیاه از سرزمینی
هر آن زهدی که بهر خود رستی استنه زهد است آن کلید چاه پستی است
مروت زاد راه تندرستی استبیا ساقی که کیش عشق مستی است
برو زاهد چه دنیایی چه دینی
نه هر کس را شود رفعت مسلمنه هر کس جام دارد می‌شود جم
نه هر گوشی است بر اسرار محرمشود تا نقش در وی اسم اعظم
کجا شایسته باشد هر نگینی
توانی هر چه نیکو ساز اخلاقکه خشکی زهر و خوشر وئیست تریاق
مکن بر خود چو (صامت) تنگ آفاقنه راهی در درون پرده مشتاق
نه کس را از برون علم الیقینی