شمارهٔ ۱۹ - و برای او
هر که به کف قوت صبح و شام نداردراحتی از زندگی به کام ندارد
در بر اغیار و یار هیچ نداردمرد تهیدست احترام ندارد
گر بود از نسل معن و حاتم وقاآننزد کسی اسم و رسم و نام ندارد
شمع حیات وی از شماتت دشمنجز نفسی بیشتر دوام ندارد
هر که فقیر است غیر از آنکه بمیردزخم درون وی التیام ندارد
دولت دنیا به خرج میرود امروزکار به شیرینی کلام ندارد
جامه چرکین فقر هر که به بر کردهیچ کسش رغبت سلام ندارد
دهر چراگاه اغنیاست که هستندهمچو خری گو به سر لجام ندارد
غیر خدا خوش به حال آنکه چو (صامت)چشم تمنا ز خاص و عام ندارد