شمارهٔ ۵۴ - خیز کاین جای تو نیست
نیست دردی که ز هر گوشه مهیای تو نیستخیز کاین جای تو نیست
شمیر نیلی کند که از ظلم رخ دختر توکودک مضطر تو
مگر این سوخته دل دخت دلآرای تو نیستخیز کاین جای تو نیست
تنت امروز چنین سرمه صفت مینگرمخاک عالم به سرم
با خبر خواهرت از امشب و فردایت و نیستخیز کاین جای تو نیست
به جز از چشم من و چشمه زخم بدنتجان به قربان تنت
خون فشان چشم کسی بهر تماشای تو نیستخیز کاین جای تو نیست
غیر زنجیر که در بستن ما بسته کمرای شه تشنه جگر
هیچکس نیست که دربند سروپای تو نیستخیز کاین جای تو نیست
خسروا (صامت) محزون ز عزایت شب و روزگویند از ناله سوز
کارزوئی به دلم غیرتمنای تو نیستخیز کاین جای تو نیست