گنج

شمارهٔ ۱ - تاریخ مرحوم نوائی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)۲۹ بیت
جهانا می‌جهانی رخش کین تا کی در این بِیْداعجب بیدادها بینم در این بِیْدا ز تو پیدا
کنی تا کی به یک کاسه دهی تا کی به یک کیسهعسل با زهر حنظل با طبرزد خار با خرما
خراشد صورت دل چند از دستت به هر محفلغریب و بومی و مجنون و عاقل بنده و مولا
بپاشد تا کی از جودت به دامان اشک از دیدهزن و مرد و بزرگ و کوچک و فرزانه و شیدا
نکرده نونهالی تا به بستان ریشه را محکمتو زود از تیشه بیداد او را افکنی از پا
نرسته نوگلی خندان هنوز از گلشن کیهانکه چون ترکان یغمایی تو او را می‌کنی بغما
نبینم دودمانی را نگشته تیره از دودتنه در مشرق نه در مرغب نه جابُلقا نه جابُلسا
قدم اندر قدم باشد نهان اندر کف خاکتچو گوهرهای پرقیمت چو لؤلؤهای بس لالا
به دستان اجل مهر خموشی می‌نهی بر لبهمه دستان سرا شیرین ادا مرغان خوش آوا
قصب پیراهنان و پرنیان پوشان بسا کز تودل صد چاک زیر خاکشان شد منزل و مأوا
همه با سینهٔ سیمین همه با چهره رنگینهمه با طلعت نیکو همه با صورت زیبا
چه دانایان معنی سنج و حکمت پیشه و بخردچه زیرک مردمان معرفت پروردهٔ دانا
چو طبی و ریاضی دیدگان ملت عالمچو صرف و نحو و منطق خواندگان مدرس دنیا
همه طی گشت طومار حساب عمرشان در همهمه افتاده نخلِ نوبرِ امیدشان از پا
همه مخمور از صهبای «کل من علیها فان»همه مست شراب «یوم تجزون بما تسعی»
همه شیر اوژن و نَبْود به جنگ مورشان طاقتهمه پیل افکن و نبْود به دفع مارشان یارا
به زیر خاک غم اعصاب ایشان منفصل یکسرز شمشیر اجل اوداج یک یک منفصل یکجا
فکندی چون نوائی از نوا مرغ حقش الحانیکه چون سوسن در آن گلزار بُد با دَه زبان گویا
ز شمع الفت او بود شمع جمع ما روشنبه شوق صحبت او بود چشم ذوق ما بینا
به مجد و نجد و فضل و بذل و حلم و جاه و فربه توفیق و به ایمان و به زهد و طاعت و تقوی
نیارد دیده در دوران برایش دیگری همسرنشاید جست در کیهان برایش دیگری همتا
همه دیوان او رنگین به وصف دوحه یاسینهمه اشعار او شیرین به مدح دوده طاها
ندیده باغبانِ نظم چون وی نوگلی خوشبونیابد گلستان نثر چون او بلبلی شیدا
چو آمد وقت تا بدرود سازد دار فانی راچمد زین وادی محنت به عشرتخانه عقبی
صلای هاتف غیبی رسید او را به گوش جانکه ای طاوس باغ جنت ای مرغ جنان پیما
تو باید نغمه سنج اندر گلستان جنان باشینه با زاغ و زغن پری و چری بر در دلها
بنه این آشیان پست را بر جا و بیرون کنسری از زیر پر از بهر سیر عالم بالا
طلسم تن شکست و بست رخت رحلت از عالمبه مهمانخانه درالسلامش گشت چون مأوا
رقم زد خامه (صامت) به تاریخ وفات اونوایی در بهشت و جای او در سایه طوبی