شمارهٔ ۵۵ - و برای او همچنین
هیچکس ایمن ز کید دهر دونپرور نشدهیچ سر در دار دنیا صاحب افسر نشد
خلق میگفتند بهتر میشود کاندر جهانوین عجیب کز راستی بدتر شد و بهتر نشد
ساغر عیش جهان سرشار اما هیچوقتهیچ کس را زین میراحت گلویی تر نشد
کو سری یا سر فرازی را که در پایان کارخاک قبرستان وطن خشت لحد بستر نشد
اعتبارات جهان بیاعتبار است و دریغبا وجود دیدن وی دیده را باور نشد
گر وفایی بود در کار سپهر کج مدارپس چرا در یاری اولاد پیغمبر نشد
ماند یک دختر بجا بعد رسول هاشمییکزمان نگذشت کز یک غم دو چشمش تر نشد
هیچ زن مانند زهرا از زنان روزگارصورتش نیلی ز سیلی در بر شوهر نشد
آتش بیداد دارالعصمت او را نسوختیا شکسته پهلوی پاکش ز ضرب درنشد
محسن ششماههاش ساقط نگردید از لگدبا طناب ظلم طوق گردن جیدر نشد
سر برهنه دختر احمد سوی مسجد نرفتیا به جای باب وی بیگانه در منبر نشد
کس تسلی دل پر حسرت زهرا ندادهیچ کس غمخوارآن دلخون بییاور نشد
بعد احمد شکر حق نعمت وی کس نکردمایه تسکین غم اولاد وی دیگر نشد
در به روی حضرت زهرا کسی ننمود بازباخبر بعد از پدر از حالت دختر نشد
هیچگه (صامت) عزادار غم زهرا نبودکز شراره آه وی دفتر پر از اخگر نشد