شمارهٔ ۴۹ - و له فی المرثیه
گر شاه دین هوای شفاعت بسر نداشتاز روزگار این همه خون جگر نداشت
از زخمهای کاری و از داغهای دلکاری به جز رضای خدا در نظر نداشت
دشمن ز صدهزار فزون بود و آنجنابغیر از خدا پناه و معینی دگر نداشت
میخواست تا به بال شهادت پرد بخلدبیچاره تیر بر تن خود بال و پر نداشت
ارض و سما ز محنت او باخبر شدندوینطرفهتر که خویشتن از خود خبر نداشت
در زیر تیغ داتش مناجات با خداآری دگر به غیر خدا راه بر نداشت
از بس که داشت یاد خداوند در نظردیگر غم برادر و فکر پسر نداشت
شد سنگ خاره آب ز سوز گلوی اوو آهش به قلب شمر ستمگر اثر نداشت
زینب که از مدینه روان شد به کربلاگویا خبر ز آمدن این سفر نداشت
همره نبرده بود حسین گر سکینه رادر قتلگاه بر سر خود نوحهگر نداشت
لیلا اگر به کرببلا بود یا به شامجز رود رود اکبر والا گهر نداشت
(صامت) ز محنت شه لب تشنه روز و شبیک دم نشد که دل ز خدنگی سپر نداشت