گنج

شمارهٔ ۴۰ - همچنین مرثیه

آب و نان جانند اما این کجا و آن کجاهر دو یکسانند اما این کجا و آن کجا
قلب امکان احمد ختمی مآب و بولهبهر دو انسانند اما این کجا و آن کجا
نزد اهل صورت و معنی شه دین با یزیدهر دو سلطانند اما این کجا و آن کجا
در ره جانان نثار جان و بذل سیم و زرهر دو آسانند اما این کجا و آن کجا
چشم کور و قلب نابینا برای آدمیهر دو نقصانند اما این کجا و آن کجا
دعوی دینداری و سر دادن اندر راه دینهر دو برهانند اما این کجا و آن کجا
دوست با دشمن ز صبر و طاقت شاه شهیدهر دو حیرانند اما این کجا و آن کجا
در زمین کربلا حر با حسین تشنه لبهر دو مهمانند اما این کجا و آن کجا
گر رسد بر دین زیانی یا به دنیا زحمتیهر دو خسرانند اما این کجا و آن کجا
شاه دین در فکر آب و شمردون در فکر خونهر دو عطشانند اما این کجا و آن کجا
آفتاب اندر فلک رأس حسین اندر تنورهر دو تابانند اما این کجا و آن کجا
زینب دل‌خون و ابن سعد از بهر حسینهر دو گریانند اما این کجا و ین کجا
از برای ماتم فرزند زهرا عرش و فرشهر دو لرزانند اما این کجا و آن کجا
حلقه گیسوی اکبر قلب لیلای غریبهر دو پیچانند اما این کجا و آن کجا
ماه در گردون سر سالار دین اندر تنورهر دو رخشانند اما این کجا و آن کجا
قلب زینب با خیام عصمت آل رسولهر دو سوزانند اما این کجا و آن کجا
خنجر شمر و خدنگ آه زینب در کمینهر دو برّانند اما این کجا و آن کجا
درد و داغ شام و کوفه بهر سجاد از نظرهر دو پنهانند اما این کجا و و آن کجا
دعوی اسلام و قتل شاه دین بهر یزیدهر دو عصیانند اما این کجا و آن کجا
مهربانی با یتیمان یا به اطفال حسینهر دو احسانند اما این کجا و آن کجا
بی‌پدر، دنیا و شهر شام بهر عابدینهر دو زندانند اما این کجا و آن کجا
آب نوح و اشک چشم زینب خونین جگرهر دو طوفانند اما این کجا و آن کجا
کشتن و مردان به دوران (صامت) از داغ حسینهر دو درمانند اما این کجا و آن کجا