شمارهٔ ۱۸ - گفتگوی حضرت سجاد با سهل در شام
این سرانی که بینی با رخ همچون قمرندصدف علم نبی را همه یکتا گهرند
گرچه گردیده گرفتار ز هر بیپدریاسد بیشه دین شیر خدا را پسرند
همه بنهاده اگر سر به سر حکم قضاهر یکی باد شه امر قضا و قدرند
خشک گشته لبشان گر ز تف بیآبیمنبع کوثر و آب همه بحر و برند
رهنمایند بهر گمده در هر دو جهانگرچه بییار و معین بر سر هر رهگذرند
کودکانی که به رخ کرده روان سیل سرشکاصل ایمان شجر باغ نبی را ثمرند
همه را گرد یتیمی بنگر بر رخسارهر طرف روی نمایند به فکر پدرند
این زنانی که ندارند به سرها معجرمحرم خاص نبی عصمت حقرا ثمرند
رفته تاراج ستم زینب و اسبا همهبه سر عهد و وفا در بدر و خون جگرند
شامیان خنده نمایند به اولاد رسولز دل فاطمه و گریه او بیخبرند
(صامتا) بهر چه یک مرد ز اسلام نگفتکاین اسیران حرم خسرو و جن و بشرند