گنج

شمارهٔ ۱۶ - و برای او همچنین

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: ابندارد۱۳ بیت
فغان که دهر به جز شور و انقلاب نداردز ظلم بر شه لب تشنه اجتناب ندارد
به زیر تیغ حسین با گلوی خشک حسد بینروا به سبط نبی نیم جرعه آب ندارد
مگر به دشت نجف شیر حق‌کننده خیبرخهبر ز حال حسینش ابوتراب ندارد؟
صبا برو به نجف گوی با پسرعم احمدبیا که زخم حسینت دگر حساب ندارد
تنی که داشت شرف بر جهان عرش ملایکببین که سایه بجز تاب آفتاب ندارد
تنی که بود مقامش به دوش پیغمبرکفن به جسم خود اندر سر تراب ندارد
صبا برو به مدینه بگو به حضرت زهرابیا که زینب بی‌کس به رخ نقاب ندارد
بیا ببین که سکینه ز کعب نیزه و سیلیتوان و تاب شکایت به نعش باب ندارد
اگرچه کشتن اکبر ربوده صبر ز لیلاخبر ز بستن بازوی در طناب ندارد
اگرچه ز غم عباس شد کمان قد کلثومخبر ز شام و دف و بربط و رباب ندارد
اگرچه فاطمه بنشسته در مصیبت قاسمخبر زرفتن در مجلس شراب ندارد
به روی نیزه سرشار در تلاوت قرآنخبر ز چوب یزید از ره عتاب ندارد
ز چند لشگر غم صفت‌زده برابر (صامت)دگر به دهر تمنای خورد و خواب ندارد