گنج

شمارهٔ ۱ - کتاب المراثی(والمصائب)

چرا لباس عزا دوستان ببر نکنید؟ز ناله عالم ایجاد را خبر نکنید؟
چرا دو دست برای حسین بسر نزنید؟ز گریه رخنه به بنیاد خشک و تر نکنید؟
بود بهای جنان روز حشر گوهر اشکبرای چیست که تحصیل این گهر نکنید؟
شکسته شد پر و بال کبوتران حرمچرا چو جغد سر خود به زیر پر نکنید؟
فکنده شال عزا بوالبشر به گردن خویشچرا ز داغ پسر یاری پدر نکنید؟
به خاک ماریه افتاد جسم شاه شهیدچرا به پیکر صدپاره‌اش گذر نکنید؟
برای حب وطن گر ز کربلا دوریدز دل چرا به سوی کربلا سفر نکنید؟
گذشت از سر جان شاه دین برای شماشما چرا به رهش ترک جان و سر نکنید؟
بهار عمر علی اکبرش خزان گردیدچرا هوای گلستان ز سر بدر نکنید؟
به شام زینب دل خون بود خرابه نشینفغان چرا ز غمش شام تا سحر نکنید؟
به بوسه‌گاه نبی می‌زند به چوب یزیدچرا شکایت او را به دادگر نکنید؟
بپا نموده قیامت ز شعر خود (صامت)از این قیامت عظمی چرا حذر نکنید؟