گنج

شمارهٔ ۱ - مصائب و غیره

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ین۲۷ بیت
زینب چون دید خسرو دین مانده بی‌معینرفت و گرفت دست دو طفلان نازنین
آورد آن دو تا گل گلزار خویش رابا چشم اشکبار به نزد امام دین
گفتا که خواهم ای شه خوبان ز جان کنماین هدیه را نثار قدومت در این زمین
ای حشمت الله از ره احسان نما قبولران ملخ ز مور دل افسرده غمین
این عون و آن محمد خواهم کنم ز جانآن را فدای اکبر و قربان اصغر این
فرمود شه که این دو مرا نور دیده‌اندسازم چسان روان بدم تیغ مشرکین
مرگ برادر و غم یاران مرا بس استمنما فزون داغ من زار بیش از این
بهر نیاز زینب و عون و محمدشسودند جبهه بر در آن قبله یقین
کردند بس نیاز که شه دادن اذن جنگبر آل دو طفل غمزده نورس حزین
بوسید آن دو کودک و بوئیدشان ز مهرآن را چو شاخ نرگس و این را چو یاسمین
پس زینب ستمزده پوشید شان کفنزد شانه به سنبل گیسوی عنبرین
تیغ و سپر ببست و روان کرد همچو ماهشد ز آسمان دیده سرشگش به آستین
تیر و کمان فکند به مرکب نشاندشانگفتی که مهر و ماه عیان شد ز برج زین
رفتند سوی رزم و برآن دست و تیغشانبرخاست از قضا و قدر صورت آفرین
آن همچو رعد غلغله در شش جهت فکندوین زد چو برق شعله به قلب سپاه کین
آن چون شرار از نار عدو را ز پا فکندوین دست و سر چوب برگ خزان ریخت بر زمین
و آن به اسنان ز جسم عدو جوی خون گشودبست این ره فرار ز هر سو به مشرکین
کرد آن صدای الحذر ازکوفیان بلنداین الامان رساند به گردون هفتمین
آن فوج فوج را به سقر دادشان مقراین فرقه فرقه را به درک کردشان مکین
گفتا یکی ز حمزه مگر دارد این نشانگفت آن دگر به جعفر طیار ماند این
آخر ز پیش جنگ دو شیران گریختندروباه وار حمله نمودند از کمین
تیر اجل ز ابر بلا ریخت چون مطربر جسم ناز پرورشان گشت دلنشین
آن می‌فکند نیزه و پیکانش از یسارآن می‌زدی به خنجر برانش از یمین
آخر همان دو پیکر پاک شریف شداز نیزه پاره پاره ز جور مخالفین
گشتند آن دو طفل و فکندند از المآتش به قلب زینب غمدیده حزین
سرداد شاه تشنه در این ماتم و کشیداز دیده سیل اشک و ز دل آه آتشین
(حاجب) ز داغ این دو برادر سرشک ریختشاید شوند شافع او یوم واپسین