شمارهٔ ۶۲
روزگاریست که ما طالب دیدار توئیمهمه دیدار تو جوئیم و گرفتار توئیم
هر کسی را به کسی هست سر سوداییسود ما را بود آخر که خریدار توئیم
ای گل گلشن امید ز ما دیده مپوشکه اگر نیک و اگر بدهمگی خار توئیم
روز ما خوش که چو تو شمع شبستان داریمهمه پروانه آن پرتو رخسار توئیم
آنچه بر ما رسد از عشق ملک را نرسدهست معلوم که ما قابل اسرار توئیم
جور نو آنکه خم زلف تو چون زنجیر استکار ما آنکه ز هر سوی گرفتار توئیم
پیش از آن کز می و معشوق پدید آمدهایمما همه مست می و ساعر سرشار توئیم
گر تو را عار بود از سخن و یاری ماننگ ما نیست به هر جا که بود یار توئیم
سخت با (صامت) افسرده شوی بر سر جورما اگر خار و اگر گل که ز گلزار توئیم