شمارهٔ ۳۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امیرسد۷ بیت
هر زمان بویی از آن جعد سمنسا میرسدتازه جانی بر روان مرده ما میرسد
شکوه از جور تو کردن دلپسند عقل نیستخیر محض است آنچه از مولی به مولی میرسد
در بر نادان جفا باشد ولی عین وفاستآنچه بر مجنون صحرایی ز لیلی میرسد
اوفتاد آوازهام در عشقت از عالم بلیسیل خاموش نماید چون به دریا میرسد
شکر احسانت که تا ننهاده دردی روی مندرد دیگر درد را بهر مدارا میرسد
نقد باشد در بر ما وعده فرادی توگر که گویند آخر نسیه به دعوا میرسد
درد از پهلوی (صامت) فیض چندانی نبردبینصیبست آنکه در آخر به یغما میرسد