گنج

شمارهٔ ۲۹ - شهادت نصرانی در روز عاشورا

وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)قافیه: انی۲۷ بیت
چون به کربلا گردید نور چشم پیغمبربر سر زمین از زین سرنگون به چشم تر
بهر قتل او گشتند خلق کوفه زور آوربا عصا و سنگ و چوب تیغ و نیزه و خنجر
می‌زد این بکش بر تن می‌زد آن بکش بر سرپس به قتل وی مامور شد جوان نصرانی
راه قتلگه می‌کرد هر قدم نصاری طیناله رجاء و خوف از جگر زدی چو نی
از جلو جنود عقل رهزنان جهل از پیاین بشارت فردوس دادی از وفا بروی
آن به جانب دوزخ می‌نمود او راهیتا به قتلگه آمال درکمال حیرانی
دید گشته نوحی را غرق لجه طوفانکرده جا بدار غمچون مسیح در دوران
بر جگر چو یعقوبش داغ یوسف کنعانیوسف غریبی دید صید پنجه گرگان
چون خلیل جا کرده اندر آتش سوزانچون ذبیح سر در کف از برای قربانی
روی کرد نصرانی سوی زاده زهراکای صفات یزدانی از جمال تو پیدا
ای کنیز مریمخادم درت عیسیکیستی و تقصیرت چیست اندر این صحرا
نزدیک جهان دشمن مانده‌ای تک و تنهازین تحیرم شاها وا رهان به آسانی
ابن سعد اگر اندر کتشن تو ناچار استیا به مذهب اسلام قتل تو سزاوار است
زینهمه ملمانان مرد رزم بسیار استکافر از چنین ظلمی در زمانه بیزار است
از چه قرعه این فال بهر من پدیدار استگر چنین بود اسلام اف به این مسلمانی
در جواب نصرانی گفت شاه بی‌لشکرکای جوان اگر انجیل مرتو را بود از بر
جد من مخیطا رنج باشد ای نکو گوهرایلیا است در تورات نام باب من حیدر
ها منم برادر دان عابده مرا مادرقتل‌زاده نام من هست اگر نمی‌دانی
من سلاسله طاها نور چشم یاسینمزیب دامن احمد خاتم النبینم
من حسین فرزند سیدالوصیینمسرو گلشن زهرا شاه کشور دینم
این سپه که جمعی کرده از پی کینمنزد خود مرا خواندند از برای مهمانی
چون شناخت نصرانی زاده پیمبر رارشک شط جیحون ساخت اشک دیده تر را
ابن سعد در قتلش امر کرد لشگر رادر ره حسین در داد از ره وفا سر را
بس که هدف جسمش تیغ و تیر و خنجر راکشتی حیات وی شد ز غصه طوفانی
پس به قتلدین شد سپاه کین یک دلبه هر قتل یک مقتول صدهزار شد قاتل
گشت آخر از محشر شمر سنگدل غافلروی سینه پاکش کرد بی‌ادب منزل
با دوازده ضربت کرد از قفا به سملدود آه (صامت) کرد عرش و فرش ظلمانی