شمارهٔ ۱۷ - در نیمه شعبان و مدح حضرت حجت(ع)
یمد بشر نیمه شعبان به خرمیافکند در بسط جهان فرش خرمی
آورد جانب ملک و جن و آدمیپیغام خوشدلی که نمائید همدمی
با یکدیگر به شکر خداوند ذوالنعم
ملک و ملل به واسطه نعمتی سترکاز شرق و غرب شاه و گدا کوچک و بزرگ
رومی و هندی و عجم و پارسی و ترکشیر و غزال و دام و دد و گوسفند و گرگ
در صلح کل ز عقد اخوت زنند دم
اضداد مختلف بفکندند طرح مهرنور و ضیا فزوده شد از چهر ماه و مهر
جبریل شد منادی جاءالحق از سپهریعنی ز جیب غیب عیان ساخت مهر چهر
زد حجت دوازدهم در جهان قدم
بنمود شمع قدرت حق جلوه شهودشد راه و رسم باطله را رخنه در حدود
مولود باسعادت سلطان ملک جوددارای عصر مهدی صاحب لوانمود
سطح زمین چو ساحت فردوس منتظم
نائب مناب ختم رسل شاه اوصیامسند نشین عرصه کن مظهر خدا
اول ظهورهستی مطلق ز ماسواآخر نشان وحدت واجب ز اولیا
مقصود اصل خلقت اشیا ز بیش و کم
فرخنده آیت ملک العرش لامکانناموس کبریا شه دین صاحب الزمان
پیرایه بخش عالم کن رهبر جهانشمع حریم تربیت خلق کن فکان
شمشیر عدل خالق معبود ذوالکرم
بهتر خلیفه و خلف یازده امامتیغی است انتقام خد ا را که در نیام
پنهان نموده است که هنگام انتقامکفار را به تیغ دو پیکر دهد مقام
از عرصه وجود به معموره عدم
تشریف صدر اعظمی و مالک الملوکبه رقامتش رسا شده کز سیرت و سلوک
الیوم در کفایت هر کشور و بلوکچون شوکت محمدی و غزوه تبوک
نامش به حفظ بیضه اسلام شد علم
عرشست اولین قدم از اوج پایهاشحرز جواد ما خلق الله سایهاش
قرآن به مدح حضرت او آیه آیهاشروحالامین به رتبه امیر طلایهاش
گیرد چه روز جنگ به کف صارم دو دم
تا گردن اعادی دین را کند ببنداو را فلک بدادی از کهکشان کمند
سازد چو شقه علم عدل را بلندگرگ گرسنه طعمه فرستد به گوسفند
شیر غرین کند ز نهیب غزال رم
آیا سبعه را ز وجود وی افتخاربرامهات اربعه خصمی است استوار
باشد به حکم وی سه موالید برقراراز کثرتش حقایق توحید آشکار
وندر حدوث اوست عیان آیت قدم
ای افتخار خلقت ماکان ومایکونسوی خدا به خلق وجود تو رهنمون
ار عکس ذات تو نکند جلوه در بروناز پرده خفا به خدا کی کند سکون
در دیده نور و روح به تن نطفه در رحم
ای ممکنات ذره و شخص تو آفتاباز آفتاب طلعت خود بر فکن نقاب
تا کی نقاب مهر درخشان شود سحابدلها ز حسرت رخ زیبات گشته آب
باز آ و قلب اهل ولارا رهان ز غم
از دین احمدی و ز آئین مصطفینامی ز جای مانده چو سیمرغ و کیمیا
اسلام اسم اوست هدر رسم او هبایا صاحب الزمان به فدایت بیا بیا
شیرازه و نظام جهان را بزن بهم
یاجوج جور وظلم ز هر سو گرفته زورشد آشکار فسق و پدیدار شد فجور
رخشنده کن به سیر جهان کوکب ظهوردشمن به عمد و دوست به نادانی و غرور
کردند اساس ملت جد تو منهدم
ای مانده از نناج یدالله یادگارای وارث علی حسب الارث ذوالفقار
باز آ به حفظ حرمت آئین کردگارتطهیر کن به آتش شمشیر آب دار
ز آلایش عباد صنم ساخت حرم
ای داد خواه خلق که از خالق جلیلباشد حمایت تو بارص و سا کفیل
مداح آستان تو تا کی بود ذلیل(صامت) شد از تعدی عدوان تو را دخیل
بهر خدا میان من و خصم شو حکم