گنج

شمارهٔ ۱۲ - در مدح حضرت امیرالمومنین(ع)

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: وم۳۶ بیت
ای کشور هستی را از صبح ازل مالکمعراج حقیقت را تا شام ابد سالک
وجه الله باقی تو باقی همگی هالکدر فرش خدیو کل در عرش علی ذلک
از تو به وضوح آمد موجودی هر معدوم
تا ذات تو را یزدان از پرده برآوردهوز آیت رحمانی معجون تو آورده
آن گونه که خود اعلی نام تو علی کردهتو مالک و ما مملوک تو خواجه و ما مرده
ما نقطه و تو پرگار تو حاکم و ما محکوم
اسرار لدنی را تو مقطع و تو مبدااحکام الهی را تو واقف و تو دانا
کونین و مافیها یک قطره از آن دریااما زینت وحدت از صورت تو پیدا
آثار الوهیت از فطرت تو معلوم
ز آن روز که تویی علت اشیاء همگی معلولبی‌طاعت تو طاعت از کس نبود مقبول
تا آنکه کند ذرات اوصاف تو را مفتولاز بس که بود بیرون ادراک تو از معقول
کس را ز صفات تو حرفی نشود مفهوم
از مصحف رویت عقل خوانده صفت باریکز عفو تو بر اجرام بندد ره ستاری
ما و تعب و خذلان ما و کرب و خواریگر رایحه فضلت کس را نکند یاری
کی شامه وی گردد از بوی جنان مشموم
ای بر حسب خلقت ما صادر و تو مصدورقایم به وجود توست ذات عرض و جوهر
تو گنج و جهان مخزون تو روح و جهان پیکرروح‌القدست دربان ملک و ملک چاکر
بی‌رخصت تو هرگز رزقی نشود مقسوم
تا در نجفت گردید ای نور خدا مسکنموسی ز شبانی شد از پرتو تو ایمن
تا کی به جواب ما گویی ارنی را لناز خاک نجف بردار سرای ولی ذوالمن
در کرب و بلا بنگر بر حال شه مظلوم
ریحانه پیغمبر در خاک وطن کردهخار و خس صحرا را پیرایه تن کرده
بادش ز غبار ره بر جسم کفن کردهمرغان هوا او را سایه به بدن کرده
پرخون سروی بر نی از سنگ خسان مرجوم
در یاری اطفالت ای شاه سعایت کنبر سوی غریبان روی از بهر سعادت کن
طفلان حسینت را از لطف رعایت کناز زینب دلخونت برخیز و حمایت کن
مگذار که گیرد شمر چادر ز سر کلثوم
اهل حرم خود را در کوفه ببین حیراندر کوفه ویرانه از دربدری گریان
دارند با ولادت آخر به تصدق نانبا آنکه نشد هرگز یک لحظه که در دوران
گردد ز در جودت یک مستحقی محروم
از بس که حریم تو در چشم خسان خارنددر دست سپاه ظلم مغلول و گرفتارند
بر پشت شتر عریان اندر سر بازارندبا طعنه یکی گوید از مردم تاتارند
با خنده یکی گوید هستند ز اهل روم
ای شاه نجف (صامت) هستی چو تو مولایشپیرایه عصیان را مپسند به بالایش
آخر چو اجل سازد در خاک لجد جایشخواهد به نجف باشد در کوی تو ماوایش
از قرب جوارت شاد بنما دل این مغموم