شمارهٔ ۱۰ - در توحید و مدح ائمه طاهرین علیهم السلام
افراخت عَلَم پادشهِ گل به چمن بازفردوسصفت گشت همه تلّ و دمن باز
بلبل به چمن شور درافکنده چو من بازبادِ سحری آمده در ملکِ ختن باز
وز مُشکِ ختن کرده جوان دیرِ کهن بازگلزار و گلستان همه شد احمر و ارقط
برخیز ز جا ساقیَکا چیست تعلّل؟بردار نوا مطربَکا چند تحمّل؟
می ده به قدح ساقیَکا چیست تسلسل؟می ساز نوا مطربکا نغمه چو بلبل
بیعیش و طرب حیف بُوَد وقتِ گل و ملکو ساقی و کو ساغر و کو مطرب و بربط؟
از قهقهه سر کرده غزل کبک به کهساروز باغ رسد نالهٔ قُمری به چمنسار
اندر شکرستان شده طوطی، شکرخارچون بلبلِ شوریده، خوش آهنگ به گلزار
سارَنج چو عَعَق بُوَدش، شور و نوا، کاراز سِهره و سُرخاب شنو، طنطنهٔ بط
در فیضِ کفِ ابر ببین بخشِ بیحدکز جوهریِ قدرتِ خود، قادرِ سرمد
پر کرد مر این حُقّهٔ اغبر ز زبرجدیاقوت و دُر و لعل و گهر، زمرد و بَسَد
حق باد نگهدارِ جهان از نظرِ بداز مَند مطرّا شد و از بُسَد مُنَشّط
سوسن چو من اندر چمنِ حمدِ الهیگویاست به شُکرِ نِعَمِ نامتناهی
آن شاه که بخشد به جهان افسرِ شاهیهر ذرّه به جود و کرمش داده گواهی
چترِ شَبَه افراشته از ماه به ماهیخلاقِ سفید و سیه و پیر و محطّط
اکنون زنم از نعتِ رسولِ عربی دمگویا شوم از مدحتِ پیغمبرِ اکرم
مقصود ز ایجادِ همه عالم و آدمبدرِ زمن و صدرِ رسولانِ مکرّم
با «واو» وجودش، شده چون «میم»، عدم خمشد عالمِ ایجاد، یکی قطره از آن شط
بر نعتِ نبی مدحِ علی باز کنم وصلاز بعدِ پیمبر چو وصی است بلافصل
از رحمتِ دادار دو شاخند ز یک اصلاز مدحتِ او چار کتاب است به یک فصل
اسلام ز صمصامش پاینده شد و حَصْلنی ممکن و نی واجب، بل آمده اوسط
پس حضرتِ زهرا گلِ گلزارِ نبوّتآن کوست به بیدایِ جهان لالهٔ رحمت
آن سروِ چمانِ چمنِ عفت و عصمتخورشیدِ حیا، شمعِ شبستانِ امامت
گر او نبوَد شافعهٔ روزِ قیامتپس خامهٔ تقدیر به جُرمِ که کشد خط؟
زان بعد حسن، عامرِ معمورهٔ تعلیمسبطِ نبی و سرّ نبی، معدنِ تحلیم
اول سخنِ حُرمت و دیباچهٔ تحریممجموعهٔ والایی و مقصورهٔ تعظیم
پا تا به سر اندر ره حق آمده تسلیمدر صبر از آن رو ز خدا یافته سرخط
از بعد حسن هست حسین سید اخیارآرام دل فاطمه و احمد مختار
شمع شهداء نور هدی حامل اسرارمقصود ز ایجاد بهشت و غرض نار
قندیل ملک را همه در بارگهش بارجبریل امین را در او منزل و مهبط
پس سید سجاد که از فرط تهجدشد ختم بر او نامه توفیق و تعبد
در زهد بود سرور اقلیم تزهدقائم به قیام و به قعود و به تشهد
با نفس همه عمر به خصمی و تجاهدبر دیده شیطان ز عبادت زده مشرط
پس مخزن علم نبوی حضرت باقراز لوث معاصی چو پدر طیب و طاهر
بر شرع نبی از دل و جان حافظ و ناصردانای علوم و حکم باطن و ظاهر
از تیغ زبان بر همه کس قالب و قاهروز سابقه بر هر چه سلیطه است مسلط
س جعفر صادق لقب آل محمدشمس فلک قدر و گل گلشن احمد
چون والد خود ماجدود چون جد خود امجددر مرتبه نور نظر ابیض و اسود
پنهان به طواف در او شاهی سرمدمفتاح یقین داعی دین ماهی مسقط
زان بعد بود موسی کاظم که کظیم استهمروی کلام الله و همنام کلیم است
در انفس و آفاق قوام است و قدیمستاحیا چومسیحا ز دمش عظم رمیم است
حادث بود اما بنظر مثل قدیم استنی نی قدم اینجا غلط است و حدث اغلط
اکنون بسرایم سخن از قبله هفتمهرچند که بیرون بود از فکر و توهم
در وادی عقلش شده عقل عقلا کمآری چه فزاید اثر قطره بقلزم
از مدح رضا بست خرد لب ز تکلمختم سخن از مدح جنابش شده احوط
اکنون بتقی باز کنم دست تضرعظاهر کنم از دوستش رسم تشیع
دارای سخامندی و کالای تمتعملک و ملک از هیبتش ایمن ز تزعرع
از کف جوادش شده بنیاد تبرعدر محکهاش پیر خرد طفل مقمط
زان بعد نقی شمه ایوان نقابتآن در گرانمایه دریای سخاوت
در حل عقود است چو احمد به کذاوتدر جهد جهود است چو حیدر به قضاوت
مهرش مطلب از دل پر بغض و قساوتاو را چه کند مبغض مجهول مخبط
دیگر حسن عسگری آن شاه فلک جاهکش عسگر نصرب بود از ماهی تا ماه
قطب فلک حشمت منصور من اللهجبریل امینش شرف حاجب درگاه
در ملک عبودیت و در کون و ملکان شاهبر کسوت وی همت وی آمده مخیط
پس حضرت حجه خلف صدق پیمبردلبند علی فاطمه عصمت حسنین فر
سجاد سخا جان و دل باقر و جعفرچون موسی و مانند رضا سید و سرور
همشان نقی و تقی و همسر عسکر(صامت) به امامت بنما ختم مسمط