گنج

۳۵۶- مولانا مشفقی بغدادی

۱ بیت

در خدمت مولانا لسانی می بود بلکه مولانا را بجای فرزند بود. بخدمت اصحاب شعر بسیار رسیده و در قواعد شعر وقوفی دارد و اوقات بتقوی و طهارت میگذراند و در جواب غزل شیخ کمال خجندی که مطلعش اینست :

سرو دیوانه شده است از هوس بالایشمیرود آب که زنجیر نهد در پایش

این غزل را بسیار خوب گفته :

گر کند در نظرم جلوه قد رعنایشسر نهد مردمک دیده ی من در پایش
سرو پیش قد او لاف زد از رعناییباد آمد بچمن تا به کند از جایش
سنبل آشفته شده در چمن از طره ی اوآتش افتاده بگل از رخ حسن آرایش
دل دیوانه که آشفته آن زلف دو تاستپا برون کی نهد از سلسله سودایش
بهتر از عمر گرانمایه عزیزش دارمهر بلایی که بمن میرسد از بالایش
شاخ گل ساعد پر داغ تو را دید که بازگل گل افروخته سر تا بقدم اعضایش
مشفقی دل بکسی داده ای امروز که اوبکشد زارت و از کس نبود پروایش

این دو مطلع از اوست بد واقع نشده :

اگر از بزم می خوی کرده آن بی باک برخیزدبهر جا رو نهد لب تشنه ای از خاک برخیزد
از آنساعت که بر عارض فکندی زلف پر چین راچو زلف خود پریشان ساختی صورتگر چین را