گنج

۳۳۲- مولانا حسینی

۴ بیت

از شعرای کاشان بود و بسیار خوش صحبت، اما بهرکس که صحبت میداشت طمعی میکرد و آخر هجو او میگفت اشعار خوب از او در میان هست، در شهور سنه احدی و اربعین و تسعمایه در کاشان فوت شد این چند مطلع از اوست :

به بین که عاشق روی تو میتوان که نباشندنهانی شب چه سان درکوی آن سیمین بدن باشم
که آه آتشین روشن کند جایی که من باشمایدل از اندیشه زلف بتان حال تو چیست
من پریشانم نمیدانم که احوال تو چیستشده مه بر فلک حیران ز روی عالم آرایش
عجب جای بلندی یافته بهر تماشایشحیف است که ارباب وفا را نشناسی

این رباعی هم از اوست :

وز عاشق خویش خشمگین میگذردبرجان من این عتاب امروزی نیست