۶۰۴- مولانا جنی قزوینی
عامی است و خالی از جنونی نیست اوقات به قصابی میگذراند این مطلع و بیت از اوست :
گاهی مرا درون دلی گه بدیده ایاز دیده و دلم چه شنیدی چه دیده ای
مدی کشیدی از الف تیغ بر سرمبر سر مرا تو دولت سرمد کشیده ای
گویند وی شعری در مدح بزرگی راستی نام گفته بود وصله فرا خور خود نگرفته در این باب میگوید :
جنیا، از راستی چیزی تمنا کرده ایراستی را خوش حریف چرب پیدا کرده ای