۳۷۶- عزیزی قزوینی
بکسب پوستین دوزی در تبریز اوقات میگذراند این دو مطلع از اوست :
غریب مردم و از من نکرد یاد کسیبه بیکسی و غریبی من مباد کسی
میروم تا روبراه آن گل رعنا نهمهر کجا او پا نهد من سر بجای پا نهم
بکسب پوستین دوزی در تبریز اوقات میگذراند این دو مطلع از اوست :