گنج

تنبیه

۱ بیت

بر رای فضیلت آرای سالکان مسالک انصاف و ناهجان مناهج دور از تعصب و اعتساف، مخفی نخواهد بود که در خلال احوال این طبقه خیرمآل اگر احیانا یکی از مخالفان دین و دولت را مذکور سازد و خامه تلبین آئین بتقریر حال شقاوت مآل ایشان پردازد نه پایه ی دین را از آن اختلالی است، و نه چهره ی دولت را از آن گرد ملالی، چه، در قرآن مجید موصوف بصفت « و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین » سوره قل هو الله احد با تبت یدا ابی لهب، قرین است و سیر انبیای کرام علیهم التحیه و السلام،با ذکر عصیان و طغیان جبابره و فراعنه همنشین، بل غرض از ایراد حکایت آن جماعت تاریخ است نه شمول عطوفت و عنایت .

نکته : محجوب نماند که در این نسخه هر جا که صاحب قرآن مغفور مذکور میگردد مراد حضرت شاه ماضی است و هر جا که حضرت صاحب قرآن مرقوم میشود غرض حضرت شاه عالم پناه گیتی ستانی است که بمقتضای ذکر اللسطان تنزل الامان تذکار ایشان ملتزم امانی و آمال و سرمایه سعادت و اقبال دو جهانی است.

دلش بنور یقین از دریچه امروزهمه مشاهد احوال عالم بالاست

اعنی سلطان سلاطین پناه، شهنشاه ملایک سپاه، فلک رتبت سپهر اقتدار، گردون بسطت خورشید آثار.

آن فلک رتبه ای که ناطقه رانیست در وصف او توانائی
آنکه منشور دولت او راماه نو کرده است طغرائی

ثمره شجره طیبه و مصدر اسم همایونش بطریق رمز و ایما کلام معجز نظام طه ما انزلنا اصلها ثابت و فرعها فی السماء طهماسب

در جهانی و از جهان بیشیهمچو معنی که در بیان باشد
زیر این نه رواق مینا فامچون شود گفته این همایون نام
آید از هر یکی بجای صداخلدالله ملکه ابدا

مصرع : آن به که بر دعای تو ختم سخن کنم:

نه دعائی که شاعرانه بودوز ره صدق بر کرانه بود
بل دعائی قرین صدق و صفامشتمل بر مصالح دو سرا
هم در او جاه و حشمت دنییهم در او عز و دولت عقبی
سر نهم بزمین عجز و نیازکای خدا، کار او بلطف بساز
عدل را در دلش چنان جا کنکه نراند برون ز عدل سخن
شرع را، پیشوای حکمش دارحکم او را، ز شرع دار مدار
تا بود در جهان بقا امکانباقیش دار شاه و شاه نشان
دولتش را در این سرای امیدساز تخم سعادت جاوید

بی تکلف ورد دولتخواهان همیشه این دعاست :

من نگویم که این و آنش دهگویم آنش بده که آنش به

و الحمد الله علی التوفیق