بخش ۶۵ - غزل
دردا که رفت دلبر و دردم دوا نکردصد وعده بیش داد و یکی را وفا نکرد
بردم هزار قصه حاجت به نزد یارالقصه شد روان و حاجت روا نکرد
از آن تیر غمزه بر تن من موی کرد راستآن ترک مو شکاف به مویی خطا نکرد
بر خاک کوی دوست که مالید روی چو منکان خاک در رخش اثر کیمیا نکرد؟
به آهی بر دلی صد راه میزدبه راهی هر دلی صد آه میزد
شکر بر نی نوایی زد حصاریبه کف شهناز کردش دستیاری
حدیث گرمش از نی آتش افروختدمی خوش درگرفت و خشک و تر سوخت
دو تن بر کوه بربط ساز و نی زنشده خلق انجمن در کوی و برزن
از آن شکل و شمایل خیره ماندندبر آن صوتِ حزین جان را فشاندند
شکر گوهر به تار چنگ میسفتچو چنگش کژ نشست و راست میگفت
شد از آوازشان در پرده ناهیدرسید آوازه ایشان به خورشید
غمین بود از فراق آشناییطلب میکرد مسکین غم زدایی
ز پرده خادمی بیرون فرستادبه خلوتگاه خویش آوازشان داد
دو بزم افروز ساز چنگ کردندبدان فرخ مقام آهنگ کردند
صنم شهناز را چون دید بنواختشکر خورشید را چون دید بگداخت
به خون دیده لوح چهره بنگاشتز خود میشد برون خود را نگهداشت
مهی دید از ضعیفی چون هلالیتراشیده قدی همچون خلالی
نهالی بود قدش خم گرفتهگل اطراف قدش نم گرفته
نشستند و نوایی ساز کردنداز اول این غزل آغاز کردند
سروا، چه شد که دور شدی از کنار ما؟بازا که خوش نمیگذرد روزگار ما
خاک وجود ما چو فراقت به باد داد باد آورد به کوی تو زین پس غبار ما
وصل تو بود آب همه کارها، دریغآن آب رفت و باز نیامد به کار ما
بودیم تازه و خوش و خندان چو برگ گلنمام بود عشرت و نهاد خوار ما
پژمرده غنچه دل پر خون ز مهرگانبنمای رخ به تازگی که تویی نو بهار ما
تو چشمه حیاتی، حاشا که بر دلتخاشاک ریزهای بود از رهگذار ما
از یار و از دیار جدا ماندهایم و هیچ نی نزد یار ماست خبر نی دیار ما
چو خورشید آن دو گلرخسار را دیدبر آمد سرخ و خوش چون گل بخندید
ز شادی ارغوان بر زعفران داشتولی چون غنچه راز دل نهان داشت
لب شکر نوازش کرد نی راشکر لب نیز خوش بنواخت وی را
بر آن صوت شکر شهناز زد چنگعقاب عشق در شهناز زد چنگ
ز سوز عشق چنگ آمد به نالهشکر خواند این غزل را بر غزاله: