گنج

بخش ۶۱ - جمشید در درگاه قیصر

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۸ بیت
ملک با تاج زر کرد عزم درگاهچو صبح صادق آمد در سحرگاه
روان بر کوه خنگ کوه پیکربر اطرافش غلامان کمر زر
تتاری ترک بر یک سوی تارکحمایل در برش چینی بلارک
چو گل در بر قبای لعل زرکشدو مشکین سنبلش بر گل مشوش
به زیر قصر افسر داشت جمشیدگذر چون ماه زیر قصر خورشید
از آن بالای قصر افسر بدیدشز راه دید مرغ دل پریدش
ز بالا سرو بالایی فرستادکه داند باز راز سرو آزاد
ز بالا سرو بالا راز پرسیدبدان بالا خرامان باز گردید
بدو گفت این جوان بازارگانستشهنشه را ز جمع چاکرانست
ملک جمشید چون آمد به درگاهبه نزد حاجب بار آمد از راه
امیر بار را گفت ای خداوندمرا از چین هوای شاه برکند
به عزم آن ز چین برخاست چاکرکه چون میرم بود خاکم درین در
بدان نیت سفر کردم من از چینکه سازم آستان شاه بالین
کنون خواهم که پیش شاه باشممقیم خاک این درگاه باشم
به دولت باز بربسته است این کارقبول افتم گرم دولت شود یار
همان دم حاجبش در بارگه بردگرفته دست جم را پیش شه برد
ملک جمشید را قیصر بپرسیدبدان در منصب عالیش بخشید
بدو گفت ای غریب کشور ماچرا دوری گزینی از بر ما
زمین بوسید و بر شاه آفرین کرددعای شاه را باجان قرین کرد
که گر دوری گزیدم دار معذورکه بودم دور ازین درگاه رنجور
ملک زآن روز چون اقبال دایمبدی در حضرت قیصر ملازم
به شب چندان ستادی شاه بر پایکه بنشستی چراغ عالم آرای
وز آن پس آمدی بر درگه شاهکه بودی در شبستان شمع را راه
دمی خوش بی حضور جم نمی‌زدچه جم هم بی حضورش دم نمی‌زد
چو بادش در گلستان بود همدمچو شمعش در شبستان بود محرم
چو یکچندی ندیم خلوتش گشتپس از سالی وزیر حضرتش گشت
جهان زیر نگین شاه جم بودروان حکمش چو قرطاس و قلم بود
پدر قیصر بدش مادر بد افسرولیکن بود ازو مادر در آذر
خیالش هرزمان در سر همی تاختنهان در پرده با جم عشوه می‌باخت
شبی نالید خسرو پیش مهراب که کار از دست رفت ای دوست دریاب
ز یار خویش تا کی دور باشمچنین دلخسته و رنجور باشم
ملک را گفت مهراب ای جهانداربسی اندیشه کردم من درین کار
کنون این کار ما گر می‌گشایدز شهناز و ز شکر می‌گشاید
شکر را عود باید برگرفتنسحرگاهی پی شهناز رفتن
بر آهنگ حصار برج خورشیدشدن با چنگ و بربط همچو ناهید
بر آن در پرده‌ای خوش ساز کردننوایی در حصار آغاز کردن
صواب آمد ملک را رای مهرابره بیرون شدن می‌دید از آن باب
شکر را گفت وقت یاری آمدترا هنگام شیرین‌کاری آمد