گنج

بخش ۴۷ - غزل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امیکند۱۱ بیت
آفتابی از شکاف ابر ایما می‌کندعاشقان را در هوا چون ذره رسوا می‌کند
باز در زیر نقاب فستقی رخسار گلمی‌نماید بلبلان را مست و شیدا می‌کند
لعل او با من به لطف و خنده می‌گوید سخنگوهر پاکیزه خویش آشکارا می‌کند
می‌شود بر خود ز من آشفته‌تر کو یک نظرمنظر خود را به چشم من تماشا می‌کند
من روان می‌ریزم اندر پای سرو او چو آبآن سهی سرو خرامان دوری از ما می‌کند
گل درون غنچه مجموعست و فارغ کرده دلزآنچه مسکین بلبلی بر در تقاضا می‌کند
چو بشنید از شکر زینسان خطابیبهار افروز دادش خوش جوابی
باد جانت به فدای دم باد سحریچند بر غنچه مستور کنی پرده‌دری
منشین بر در امید و مزن حلقه وصلبه از آن نیست که برخیزی و زین درگذری؟
آستین پوش بدان روی که خواهد کردندور رخسار تو چون گل صد برگ تری
می‌کند بر در گل شعرسرایی بلبلبلبلا چند درآیی ز سر شعر دری؟