غزل شمارهٔ ۲۰۶
ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بودسروی ار سرو سهی را عنبرین گیسو بود
ما که هر روزی به ماه طلعتت گیریم فالروز و ماه ما مبارک، فال ما نیکو بود
ز آفتاب روی خوبت، دیده من خیره گشتخیره گردد دیده جایی کافتاب از رو بود
سرو قدت راست جابر جویبار چشم و دلحبذا باغی که سروش این چنین دلجو بود
بس که دم خوردم به بویت، گر نمایم حال دلغنچه آسا در دلم خون بسته تو بر تو بود
ما به سودای سر زلف تو چون گردیم خاکباد گردی کآورد زان خاک عنبر بو بود
زحمت سلطان مده بسیار و بگذار ای رقیب!تا ندیم مجلس گل بلبل خوش گو بود