گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۷

یار به زنجیر زلف، باز مرا می‌کشددر پی او می‌روم، تا به کجا می‌کشد
نام همه عاشقان، در ورق لطف اوستگر قلمی‌ می‌کشد، بر سر ما می‌کشد
هر چه ز نیک و بدست، چون همه در دست اوستبر من مسکین چرا، خط خطا می‌کشد؟
بار تو من می‌کشم، جور تو من می‌برمپرده ز رویت چرا، باد صبا می‌کشد؟
خادمه حسن توست، شمسه گردون که اوستمی‌رود و بر زمین، عطف قبا می‌کشد
حسن تو بین کز برم، دل به چه رو می‌بردوین دل مسکین نگر کز تو چه‌ها می‌کشد
بار غمت غیر من، کس نتواند کشیدبر دل سلمان بنه، آن همه تا می‌کشد