رباعیات
شمارهٔ ۱یخ بسته جهان ز بس ز تأثیر هواشمارهٔ ۲در دل همه در گره گشایی ست خداشمارهٔ ۳ای ابر، به گلزار تمنا بازآشمارهٔ ۴خواجه نکند نظر به سوی حلواشمارهٔ ۵می آیی و مطلب دل این بود، بیاشمارهٔ ۶تا چند به هر بزم که می خوانندتشمارهٔ ۷ای کرده جفای آسمان دلگیرتشمارهٔ ۸دل از غم عشق گلرخان بی تاب استشمارهٔ ۹میخانه طرب خیز چو طبع مست استشمارهٔ ۱۰ای بلبل خوش نغمه، مکان تو کجاستشمارهٔ ۱۱حاسد که همه دعوی لافش پوچ استشمارهٔ ۱۲تشویش سفر با دل ناشاد بد استشمارهٔ ۱۳حال دلم از طرز نوایم پیداستشمارهٔ ۱۴ماییم که داغ دل ما ناسور استشمارهٔ ۱۵این عشق که برق عافیت پرداز استشمارهٔ ۱۶بر هرچه نگاه کردم اسباب غم استشمارهٔ ۱۷دیگر ز بهار، شورش مرغان استشمارهٔ ۱۸مال دنیا که منعمان را جان استشمارهٔ ۱۹رخشت که دمش علامت چوگان استشمارهٔ ۲۰ماییم و دلی که دایم از غم خون استشمارهٔ ۲۱ابروی تو از غمزه دگر پر گره استشمارهٔ ۲۲دیگر ز چمن خرمی اخراج شده ستشمارهٔ ۲۳با من بخت سیاه در بدمهری ستشمارهٔ ۲۴امشب که فلک در پی عشرت سازی ستشمارهٔ ۲۵ای دل چه نشسته ای که فرصت نفسی ستشمارهٔ ۲۶از گریه ی ماست هرکجا طوفانی ستشمارهٔ ۲۷ای خواجه ترا ضعیفی از پیری نیستشمارهٔ ۲۸عارف که به سعی خویش از دنیا رفتشمارهٔ ۲۹دردا که ز دست، یار بگزیده برفتشمارهٔ ۳۰بی جذبه ی دوستان ز جا نتوان رفتشمارهٔ ۳۱در بحر نیابد اگر از فیض تو قوتشمارهٔ ۳۲نوروز شد و زد به گلستان ز فرحشمارهٔ ۳۳جمعند در انجمن چو ارباب عنادشمارهٔ ۳۴ای غمزه ی تو نهاده رسم بیدادشمارهٔ ۳۵عید تو همیشه در طرب سازی بادشمارهٔ ۳۶نوروز تو از گل به قدح سازی بادشمارهٔ ۳۷عید تو به سامان ز طرب سازی بادشمارهٔ ۳۸ایزد ما را ز لطف چون جان می دادشمارهٔ ۳۹چون حرف تب تو در میان می افتدشمارهٔ ۴۰کو ساقی، تا ره مروت سپردشمارهٔ ۴۱ای آن که مسیح آنچه مجمل داردشمارهٔ ۴۲در صبر اگرچه دل رسایی داردشمارهٔ ۴۳بی تاب و تبم چو شمع تن می میردشمارهٔ ۴۴دیگر به چمن نغمه ی مرغان سرشدشمارهٔ ۴۵درهم دلم از بودن شهر و ده شدشمارهٔ ۴۶از شوق تو خون در دل گل می جوشدشمارهٔ ۴۷آن بلبل مستم که خروشم بردندشمارهٔ ۴۸الماس به زخم دل فگاران ریزندشمارهٔ ۴۹جمعی که به هند رانده از ایرانندشمارهٔ ۵۰در خانه مرا نه بیم ماند و نه امیدشمارهٔ ۵۱ماییم درین گلشن پر بیم و امیدشمارهٔ ۵۲ای خواجه ترا چه پیرهن می باید؟شمارهٔ ۵۳در باغ، رخت چو سوی گل می آیدشمارهٔ ۵۴صبح است و نوای بلبلی می آیدشمارهٔ ۵۵هرکس درِ کینه زد، دلآزاری دیدشمارهٔ ۵۶عید است، دکان زهد را تخته کنیدشمارهٔ ۵۷ای اهل سخن از کرمت شکرگزارشمارهٔ ۵۸چون چشم حسود است جهان برمن شورشمارهٔ ۵۹افسوس که از شورش این بحر خطیرشمارهٔ ۶۰غیر از تو، حریفان همه ای حضرت میرشمارهٔ ۶۱ای بزم ترا ساغر می مجمره سوزشمارهٔ ۶۲تا شد مه من سرو گلستان طبششمارهٔ ۶۳بر خواجه ببین و قامت و رفتارششمارهٔ ۶۴ای از کرم تو بخل دایم در تنگشمارهٔ ۶۵تا بلبل طبع دارد آهنگ غزلشمارهٔ ۶۶باغی دارم همچو بهشت ای بلبلشمارهٔ ۶۷دارم ز غم تو صد فغان اندر دلشمارهٔ ۶۸تا افتادی ز صدر زین، ناشادمشمارهٔ ۶۹در عشق کجا دمی به عشرت بودم؟شمارهٔ ۷۰ای شاخ گل این حسن قبولت نازمشمارهٔ ۷۱از صحبت آن رشک ملک می ترسمشمارهٔ ۷۲ای حاصل دور سال و ماه عالمشمارهٔ ۷۳خود را چه اسیر غم ایام کنم؟شمارهٔ ۷۴دستی به چمن دراز بر گل نکنمشمارهٔ ۷۵نه دل که چو گل به پیش یاری داریمشمارهٔ ۷۶ما حاصل شاخسار خشکی داریمشمارهٔ ۷۷ای آنکه ترا مدح و ثنا می گویمشمارهٔ ۷۸آسوده نه ایم یک زمان از رفتنشمارهٔ ۷۹در وادی عشق، شعله خس پوش مکنشمارهٔ ۸۰زان طرف کله چو کاکل آید بیرونشمارهٔ ۸۱تا آمدن تو شوق را گشت یقینشمارهٔ ۸۲با هم دو برادر سیه فام ببینشمارهٔ ۸۳ای آن که معانی ز تو محتاج شدهشمارهٔ ۸۴مهری به دلم چو نور در باصره ایشمارهٔ ۸۵از تندی مرکب نه ز زین افتادیشمارهٔ ۸۶هرگز نرسانیده سعادتمندیشمارهٔ ۸۷ای ساغر می اگر گهر می بودیشمارهٔ ۸۸ای غیر که همچون مژه از گریه تریشمارهٔ ۸۹از یک طرف آشنا و غیری داریشمارهٔ ۹۰این پیکر زرین که جهان گشته بسیشمارهٔ ۹۱گه منع کنندم ز غم مشتاقیشمارهٔ ۹۲از شورش دریاست دلم غمخورکیشمارهٔ ۹۳ای دشمن اهل سخن از بی سخنیشمارهٔ ۹۴چون شعله ز خویش باش افروختنی