گنج

شمارهٔ ۱ - در تهنیت وزارت یافتن اسلام خان

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اننداشت۲۱ بیت
ای سواد هند از کلکت نگارستان چینکار و بار ملک هرگز این سر و سامان نداشت
نامه ی اقبال پیش از کلک دولت پرورتداشت گرچه رونقی، اما به این عنوان نداشت
رشک بر شاه جهان آید سکندر را که اوچون تو دستوری خرداندیش و حکمت دان نداشت
از خطت فرمان شه شد چون نگارستان چیناین قدر خیل پری، جمشید در فرمان نداشت
پادشاهی آنچنان را این چنین باید وزیرآنچه می بایست، شد، زین خوبتر امکان نداشت
کار دولت شد قوی از کلک محکم کار توخوب شد، آری ستونی این بلندایوان نداشت
از دواتت عافیت را ساز شد سامان کارکز برای سینه های ریش، مرهمدان نداشت
چون تو دستوری ندارد هفت اقلیم جهاناین گمان هرگز به بخت خویش، هندستان نداشت
با شجاعت جمع در عهد تو شد دانشوریدر زمان هیچ کس تیر قلم پیکان نداشت
مصرع شمشیر از کلک تو شد بیتی تمامهیچ دیوانی دو مصرع این چنین چسبان نداشت
پشت شمشیر تو از دلگرمی کلکت قوی ستقطره ی آبی وگرنه این همه طوفان نداشت
کرد او را خامه ات از وادی حیرت خلاصرهنمایی خضر سوی چشمه ی حیوان نداشت
نامت از سرچشمه ی خورشید آبش می دهدآبرویی کاین زمان دارد نگین در کان نداشت
شد کف دست تو دل ها را مقام عافیتگوهر این آسودگی در مخزن عمان نداشت
تا صلای عام، دست گوهرافشانت ندادجامه همچون پوست بر تن خلق را دامان نداشت
مهر جودت بر برات رزق اشیا تا نبودموج دریا بی دهن بود و صدف دندان نداشت
صاحبا! عزم سفر میمون و فرخ فال بادبی تو خیل شاه را فتح و ظفر امکان نداشت
کرده بیماری مرا نوعی ضعیف و ناتوانکاین تن رنجور، پنداری که هرگز جان نداشت
غربت و بیماری ام پامال حیرت کرده استهیچ کس را همچو من، دور جهان حیران نداشت
چند روزی رخصتم ده تا کنم درمان خودگرچه هرگز درد بیماران دل، درمان نداشت
مختصر کردم حدیث حال خود در خدمتتورنه چون اوصاف تو، درددلم پایان نداشت