گنج

شمارهٔ ۹۴۱

چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگیعشق عالم‌سوز، تیغ آفتاب زندگی
خضر از سرچشمهٔ خم بی‌خبر افتاده استجوهر می آتش مرگ است و آب زندگی
در قیامت از متاع دین و ایمانم مپرسشد به تاراج فنا در انقلاب زندگی
عاشقان را راحتی گر هست، بعد از کشتن استچند چون سیماب باشم در عذاب زندگی
خضر پندارد مرا از فیض عشق او ملککز کفن می‌آیدم بوی گلاب زندگی
عالم دیگر ترا خواهد به چشم آمد سلیممی‌شوی بیدار اگر روزی ز خواب زندگی